پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایان !
ما که پایان و تلخ و غصه و اینجور چیزا رو گذاشتیم کنار .. هرچه بادا باد ..!!
( یعنی هرچی خدا بخواد
! )
خب قرار بود روز دوم اردو رو تعریف کنم که اصلا حالشو ندارم ! بیخیال ..
می رسیم به روز آزمون !
روز آزمون با هم دیگه قرار داشتیم جلو سازمان ! رفتم دیدم هاله منتظره و خیس شده ..
خلاصه گفتیم بریم داخل ببینیم همینه یا اونیه که اونور خیابونه ! همین که خواستیم بریم داخل
این نگهبانه راه ورودی رو بست !
گفتم اااا هاله چرا اینجوری کرد ؟! هاله گفت نمی دونم !
همینطوری تو شک و تردید بودیم که دیدم یه آقایی اومدن و خم شدن و رد شدن ! گفتم خب هاله
مگه ما چیمون کمتر از این آقاهه ست ؟! بیا بریم تو !
خلاصه ما هم از زیرش رد شدیم که یه هو نگهبانه از پشت داد زد : خانوم کجا ؟! من و هاله هم
تازه فهمیدیم چی شد و چی شد زدیم زیر خنده .. آقاهه که دیگه مرده بود از خنده .. نمی تونست
حرف بزنه ! بعد من خیلی سریع جو رو عوض کردم و گفتم ما اومدیم برا آزمون و اینا .. بعد آقاهه
گفتن : ساختمون روبه رو طبقه دوم ! بعد من خواستم دیگه واقعا جو عوض شه و حرفشو تکرار کنم
تا تایید کنه گفتم : ساختمون دوم طبقه دوم ؟! ( واقعا اینطور شنیده بودم
) آقاهه که دیگه
واقعا مرده بود از خنده ! این هاله ی دیوونه هم زده زیر خنده می گه ساختمون رو به رو ! ساختمون
دوم چیه دیگه ..!
خلاصه همونجا دیگه مطمئن شدیم که درست رفتیم و آزمون همونجاست .. گفتیم چه جوری بریم
بیرون که ضایع نشیم ؟!
همون لحظه یه ماشینه می خواست بره بیرون ما هم پشت سرش
رفتیم بیرون ! و بعد زهره اومد ! گفتیم خب چه جوری بریم داخل ؟!
خیلی خیلی عادی ..
طوری که انگار من و هاله اصلا تا حالا داخل نشده بودیم خیلی خیلی خیلی جدی وارد اتاق
نگهبانی شدیم ! ( آقاهه همین که من و هاله رو دید زد زیر خنده .. یه آقای دیگه هم بودن ایشون
پرسیدن که:
کجا می رین ؟! منم خیلی جدی گفتم : ساختمون روبه رو طبقه دوم ! آزمون داریم !! ای کاش یه
اون لحظه یه عکسی از اون آقاهه می نداختیم .. فکر کنم تو عمرش این همه شاد نشده بود ..
بلاخره ما اینیم دیگه
)
بعدش رفتیم سالن بالا .. هرکی رو می دیدیم سلام می دادیم
یه اتاقی هم بود که نوشته
بودن همکاران متحرم لطفا بدون هماهنگی وارد نشین که ما می خواستیم وارد شیم
)
بعد رفتیم اتاق رو پیدا کردیم ! چند نفر داخل یه اتاق بودن .. در رو زدیم و من گفتم : ببخشین
گفتن که با آقای .. (اسمشون یادم نیست ) هماهنگ کنیم .. گفتن برین حالا زوده ! بعد من
گفتم ببخشین می شه یه خورده درو زودتر باز کنین که حداقل جابه جا شیم ؟! گفتن حالا برین
بعد !
رفتیم نماز خونه شو پیدا کردیم و می خواستیم بریم داخل که دیدم هاله غش کرده از خنده !
هی می گم چی شده چی شده ؟! می گه جورابامو نگاه کن
یه جورابش مونده بود داخل
کفشش .. اینم جریان داشت ! آخه مرحله ۱ بدون استثنا همه مون پاهامون یخ زده بود .. هاله
اندیشیده بود که باز همچین بلایی سرش نیاد و واسه همین دوتا جوراب پوشیده بود
)
بعد من گفتم هاله به جان خودم اگه می خوای بخندی نریم داخل ! هاله به زور منو برد داخل
و همین که رفتیم داخل اتاق کوچک .. آقایونی که نماز می خوندن یه هو همگی بلند نماز خوندن
و ما احساس می کردیم که الآنه سقف بیاد رو سرمون .. بعد این هاله مسخره بازی در آورد ..
گفتم من نمی مونم..
میای بیا .. نمیای نیا ! خلاصه ما دوتا در اومدیم بیرون ! بعد از مدتی زهره هم به ما پیوست و رفتیم
جلو ساختمون دیدیم شبنم و مامانشون هم اومدن ! من اشاره می کردم که شبنم از اتاق نگهبانی
بیا .. یه لحظه نگاه کردم دیدم آقاهه داره می خنده ! گفتم خوبه حداقل امروز یه نفرو شاد کردیم ![]()
بعد شبنم و مامانشون اومدن برامون آرزوی موفقیت کردن و رفتن ! ( واقعا ممنون از لطفشون )
بعد دیگه رفتیم بالا و هی زهره استثنا گفت و ما هی قاطی کردیم
جواب تناقض هفته ی آخر بود
ولی زمانش اصلا مناسب نبود ..
ولی از اونجایی که اینجور چیزا به ما اثر نمی کنه بیخیال شدیم !
بعد رفتم و به آقاهه گیر دادم که نمی شه درو زود باز کنین ؟! با کلی منت بلاخره یه ذره زودتر باز
کردن..حالا می خواستیم بریم داخل .. هاله باز می خواست کفششو دربیاره جورابش می موند
داخل کفشش .. بعد پاشو می کرد تو کفشش که دفعه بعد با هم دربیان که نمی شد ..![]()
خلاصه قبل از آزمون روحیه ۱۰۰ بود ولی بعدش دقیقه صفر شد !
اصلا اینا مهم نیست ..
حالا مرحله ۱ ما بعد از آزمون با هم ناهار رفتیم بیرون و بعد رفتیم سینما ! یه فیلم خیلی خیلی
مسخره که ما چهار نفر با ۳ نفر دیگه بودیم که داشتیم فیلم می دیدیم !
فیلم دو خواهر..
هی شبنم می گفت : بچه ها فکر نمی کنین این به سن ما نمی خوره ؟ ![]()
ما هم زده بودیم زیر خنده و واقعا می خندیدیم ! بعد دیگه شبنم فیلمو نگاه نمی کرد و ساعتشو
نگاه می کرد .. اگه آزمون نداده بودیم حتما فلش کارتاشو می خوند ! مهم فیلم نبود که ! مهم این
بود که باهم بودیم !
بعد مرحله ۲ هم واسه عصرونه با هم بیرون بودیم و خواستیم بریم سینما که دیدیم دیگه دیره ..
بعدشم باز فیلمش از اونایی بود که احتمالا آخرش به چهار تا ازدواج ختم می شد ![]()
بعد دیگه بارون شدید شد و پیاده تا خونه !
و بعد هم تو خونه صحنه های وحشتناکه دیگه و دیگه !
و بعد حرفای دوستای خوبی مثل آقا سپهر و ...
و بعد هم پایان !





این وبلاگ برای اطلاع از خبرهای المپیادی و استفاده از مطالب شیمی برای المپیاد است .. منتظر نظرات سازنده ی شما هستیم ...