میم مث ..
شما الگوی زندگی من بودین و هستین !
هنوز پیغام های سایتتون رو دارم که برنامه تون رو برام می فرستادین !چقد پرانرژی بودین !
و چقد پرانرژی هستین !
آقا محسن عزیز .. نمی دونم میاین اینجا یا نه ..
ولی میخوام بگم مطمئنم که رتبه تک کنکور می شین !
فکر چیزی رو نکنین ...
براتون آرزوی موفقیت می کنم آقا محسن عزیز ..
یادتون نره آقامحسن عزیز چی بود ! چقد موفق بود و چقد تلاش می کرد ! یادتون نره آقا محسن عزیز ..
اگه من الآن برا کنکور ۳ ماه وقت دارم شما ۱سال بیشتر وقت دارین ..
اگه من باختم .. دلیلش ضعیف بودنم بود ..
اما شما نباختین .......... شما برنده بودین و هستین و خواهین بود !
من تازه زنده شدم .. من تازه شروع کردم ... شما همیشه زنده بودین و هستین و خواهین بود !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام !
وااااااااااااااااااااااای آقای همتی تبریک می گم بهتون !
خیلی خیلی تبریک می گم ! امیدوارم همیشه مثل حالا موفق باشید !
اگه بدونین چقدر خوشحال شدم ! واقعا از ته دل خوشحال شدم !
تبریک ! تبریک ! ![]()
از اینکه هنوز به یاد ما هستین ممنونم ........ ! من لطف و مهربونی های شما و آقای حاتمی
رو هرگز فراموش نمی کنم !
بازم تبریک می گم !!!!!! اگه بدونین چه انرژی دادین به من !
رویام!
سلام!
از اونجایی که آرزو به اینترنت دسترسی نداشت,من اومدم که از طرف همه عرض خسته نباشید به زهره جون کنم و تبریک جانانه ای بهش گفته باشم!!*
تو محشری زهره,دمت گرم,,,,به قول آرزو :"واااااای زهره ...." حسابی گل کاشتی.
هرچهارتامونو سربلند کردی دختر,گفتم غیرت به خرج بده!!!راستی زهره! سور این دفعه باما!!!(ببین چه دست و دلبازشدیم!!
)
آخه از بس که تو شیرینی دادی وخواهی داد میترسم جیبت سوراخ شه,ایندفعه دیگه شیرینی باما!!(ولی یادت باشه ها!!آیس پک رو میگم!آخه من که پول ندارم!!خودت اینو بهتر میدونی!)
"دوش وقت سحراز فقر نجاتم دادند/واندرآن ظلمت همدان قول آیس پکم دادند/ بیخود از اشعه ی** سرمای آیس پک م کردند/....
مستحق بودم! واینهارو به زور میگیرم!"
دیگه نمیدونم چی بگم !!!فقط اینکه دمت حسابی ی ی ی ی ی گرم !خیلی خیلی خیلی ...سربلندمون کردی !!
ایشالا موفقیت های بعدی گلم......از طرف( آرزو)
(هاله)
(وخودم)
![]()
*(جدا از اینکه هرکدوممون 0.5ساعت باهاش فک زدیم!!)
**منظور از اشعه همان امواج سرمای آیس پک است که با نزدیک تر شدن به فصل سرما, بیشتر احساس میشود!
پ.ن: اصلا آرزوی بدون اینترنت وجود داره ؟! من که میگم آرزو بدون نت تعریف نشده است!!
خودکشی ؟!
اگه سال بعد من تک رقمی نیاوردم همین جا ( کلاس پیش ریاضی ) منو از سقف با طناب
آویزون کنین !
واقعا متاسف شدیم از اینکه این دوست عزیز جوون مرگ می خواد بشه ![]()
یکی بهش گفت : آخه تو ، تو دانشگاه شلوغ نکنی کی شلوغ کنه ؟!
منم گفتم : گناه داریا .. جوون مرگ می شی !
گفت حالا ببینین !
می نویسم پاشو امضا کنین ..
خلاصه بعد المپیاد آدم چه جو های خطرناکی رو می بینه .. کنکور به چه قیمتی ؟ ![]()
11 تیر 1372 .. شب شام غریبان .. 2 جولای 1993!
دل نوشته ی من ... شب تولدم .. سال ۸۶
از روشنایی گریخته ام
دیگر روشنایی هم مرا از ترس نمی رهاند
گریز از تاریکی
گریز از مرگ است
آری
من گریخته ام از روشنایی
تا شاید روشنایی شمع های کوچک
مرا از ترس برهاند
ترس از بزرگ شدن
ترس از روشنایی
من از روشنایی های بزرگ می ترسم
من روشنایی شمع در تاریکی را دوست دارم
شمع همیشه تاریکی را محکوم به شکست می کند
اما روشنایی های بزرگ با تاریکی های کوچک شکست نمی خورند
من همان شمع را دوست دارم
دوست دارم چون
ثابت می کند چقدر دوستم دارد
چون ثابت می کند با همان نور کمش می تواند آرامم کند
من هم چون شمع آن را دوست دارم
امشب یک شمع می توانست آرامم کند
می توانست مرا از ترس برهاند
امشب وجودش آرامش قلب مرا حکایت می کرد
اما نیست
نمی دانم چرا ؟؟
اکنون که بدان نیاز دارم نیست ..!!
حالا بدون شمع
در روشنایی چه کنم ؟؟
روشنایی که به ظاهر همه جا را فرا گرفته مرا آرام نمی کند
روشنایی واقعی یکجاست
.......
گفتم شمع ثابت می کند دوستم دارد
اما اکنون که بیشتر می نگرم می بینم
او هم مرا تنها می گذارد
اکنون که به آن نیاز دارم نیست
اکنون که تنها بهانه ی من برای خوشحالی شمع است
نیست ..
اکنون .. !!
اکنون ..!!






دل نوشته ی من .. شب تولدم .. سال ۸۷
خدایا هیچ چیز اکنون آرامم نمی کند جز حرف زدن با تو ...
پس بگذار اکنون مخاطبت باشم !!
چه بسیار حرف ها که برایت داشتم
ولی نمی دانم چرا اکنون چیزی به یادم نمی آید ..
کاغذ من آنقدر حقیر است که نمی تواند همه ی رازهای دلم را در خود جای دهد ..
چقدر زندگی زیباست وقتی تو را دارم ..
خدایاااااااا .. قدرتی عطا کن که بتوانم هیاهوی درونم را وصف کنم !!
دل پر آشوبی دارم نمی دانم چرا ؟!
چه بسیار چیزها که در این 15 سال آموختم و به یقین
می توانم بگوییم که بهترین معلمم بودی !!!
چه امتحانهای سختی که از من نگرفتی !!
چه چیزهایی که یادم ندادی ..
به من یاد دادی که بعد از هر امتحان سخت .. چیز بهتری بدست می آورم !!
به من یاد دادی که در مقابل خیلی ها سکوت کنم ..
به من یاد دادی که هرگز کسی را از خود نرنجانم
گفتی هر خانه ای که بنا می شود ..
هر گلی که شکوفا می شود ..
هر پرنده ای که پرواز می کند ..
امید به زندگی را یاد آور می شود ....!!!!
گفتی خوب نگاه و کن به طبیعت
آنگاه همه ی قوانین آنرا پیش از آنکه من بگویم فرا می گیری ..
و من چقدر دنبال سوالایم گشتم ولی دریغ از جواب !!!!!!!!!
خدایا چقدر خوب جدول ضرب زندگی را یادم دادی ..
تا عمر دارم فراموشش نمی کنم ..!!
اکنون افسوس روزهایی را می خورم که بی تفاوت از مقابل خیلی چیزها گذشتم !!
می توانستم بیشتر از این متوجهت باشم اما نشد !!!!!!!
خدایا بنده ای سالهاست که از خواب غفلت برخاسته و آنقدر گیج دنیا شده که به هر
بهانه ای خسته می شود .... خسته !!!!!!
فکر می کردم هنوز آنقدر بچه هستم که دل کسی را نشکنم !!
فکر می کردم هنوز هم همان آرزویی هستم که بودم ولی اکنون که بیشتر می اندیشم
می بینم که ناخواسته وارد بازی های پر هیجان زندگی شده ام !!
بازی هایی که هر لحظه ذهن مرا به خود مشغول کرده است !
قوانین طبیعت را همیشه جست و جو می کنم و چقدر زیاد هستند قوانینی که
مرا به یاد تو می اندازند ..
امشب شب تولد من است
و من آنقدر می ترسم که دوست ندارم این دل نوشته را به اتمام برسانم ..
به گذر زمان عادت کرده ام ..
این نیز بگذرد !!
89
این یعنی ۱۷ سال پرید ..
کی باورش می شه من همون آرزویی باشم که دنیاش فقط عروسکش بود ؟!
کی باورش می شه اون آرزویی که همه رو مثل هم می دید حالا دیگه هیشکی رو مثل هم
نمی بینه .. دیگه هیشکی رو باور نداره .. همه رو مجسمه ای بیش نمی بینه !
همه چی یه هو عوض شد ..
اصلا فکر که می کنم می بینم تا بزرگ شدم دنیا هم با من بزرگ شد ..
مگه این همون دنیایی نیست که وقتی بچه بودم می تونستم ستاره هامو بشمرم ؟!
مگه این همون دنیایی نیست که هیچ وقت گریه هاشو باور نکردم ..
پس چرا حالا فقط گریه هاشو باور دارم ؟!
بعد ۱۷ سال .. داری تو دنیای خودم قدم می زنی .. یکی از پشت صدات می کنه !
برمی گردی و نگاش می کنی ...
هرچی نزدیکش می شی اون ازت دورتر می شه ..
پاهات خسته می شن و تو دیگه نمی تونی نزدیکش بری ..
اونوقت اون داد می زنه و می گه :
جشن تموم شد .. حالا می تونی ماسکتو برداری !
تو برمی گردی و پشت سرتو نگاه می کنی ولی هیچ کسی جز تو اونجا نیست ..
تو اوج ناباوری به خودت می گه یعنی این ۱۷ سال همه اش یه مراسم بود ؟!
پس چرا من باهاش زندگی کردم ؟! چرا من باورش کردم ؟!

یعنی همه ی اینا ..![]()
![]()
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پس چرا من باهاش زندگی کردم ؟!
چرا من باورش کردم ؟!
چرا دنیاهای من عوض شده بود ..
چرا من باورش کرده بودم ؟!
خدایا دنیایی که به همه وعده داده بودی همین بود ؟!
آدمایی که برتری داده بودی همینایی بودن که من دیدم ؟!
نه .. خدایا بگو من ۱۷ سال خواب بودم و حقیقتو ندیدم ! بگو من هنوز آدمی رو ندیدم ..
بگو دنیایی که می گفتی اینجا نیست ..
بگو همه ی اینا مجازی بود و دنیای واقعی یه جا دیگه ست ..
بگو اینایی که من دیدم آواتارشون بود ..
خدایا بگو این دنیای مجازی همه چیش دروغه !
خدایا دنیای واقعی رو نشونم بده .. اینجا واقعی نیست ..
این دنیا واقعی نیست .. مجازی تر از مجازیه !
دنیای واقعی کجاست ؟!
آدمای واقعی کجان ؟!
پی نوشت « من بچه بودم سایت http://www.koodakaneh.com عضو بودم !
بعد ۵-۶ سال امروز رفتم سایت دیدم چقدر عوض شده و نام کاربری من دیگه آن نمی شه !
پیک نیک !
وااااااااای امروز بهترین روز عمرم بود !
با هاله و زهره و رویا رفته بودیم کووووووووووووه !!!!!!!!!!!! اینقدر حال داد .. اینقدر حال داد !
البته با بابای من !
تنهایی که خانواده هامون نمی ذارن اینطوری خیال خودمون راحت
بود چون بابای من در دسترس بود و کافی بود بهش زنگ بزنیم تا در عرض ۲ ثانیه بیاد آلاچیق
ما !
اینقدر خندیدیم ! تو عمرم این همه نخندیده بودم
! کلی خوردیم ! از ساعت 4 تا 8
مامان من یه چیزی پخته بود ! مخصوص ما ![]()
خود هاله می خواست دست پختشو نشون ما بده یه چیز خوشمزه ای پخته بود که نمی شه
خوشمزه بودنشو وصف کرد
رویا و زهره هم خیلی میوه و خوراکی های خوشمزه آورده بودن !
قرار بعدیمون موند نمی دونم واسه کی !
گفتیم به رویا بریم باغشون .. ولی خیلی دوره
باید خانوادگی بریم ! تازه رویا گفت دفعه ی بعد مامان اون یه چیزی آماده می کنه که هیچ جای
دنیا نمی تونیم غذایی مثل اون پیدا کنیم !!!!!![]()
امروزم که هوای اینجا فاجعه بود .. گرد و غبار وحشتناکی همه جا رو پوشنده ولی کوه بد نبود !
یعنی شدتش کمتر بود ..
اگه رویا عکسارو از دوربینش بریزه رو PC حتما تا چند روز دیگه چند تا عکس آپلود میکنم !
من که فعلا دارم خفن استراحت می کنم !
راستی فردا با Jack پیتزا می ریم بیرون !!!!!!!!!!!!!!!!!!! دیگه بهتر از این نمی شه !
خیلی خوشحالم Jack برگشته .. انگار با اومدنش شدت خوشحالی من رو چندین برابر کرد !
البته گفت سه نفری بریم پیتزا .. نمی دونم نفر سوم کیه ![]()
نقطه سرخط + New pic
آمده بودیم تا برویم ! ولی نمی دانستیم که این رفتن چقدر باشکوه است ..

با شکوه ترین لحظه های زندگی من لحظه هایی بود که با عشق گذشت ..
عشق به شیمی و المپیاد و دوستان المپیادی و استادانی که با همه وجود کمک می کردند ..
به خدا من عاشق روزاییم که داشتم و هیچ وقت حسرت نمی خورم !
همین که تونستم این حس رو تجربه کنم به یه دنیا می ارزه !
همین که استادایی داشتم که عاشقانه دوسشون داشتم به یه دنیا می ارزه !
همین که تونستم خوب خوندن رو یاد بگیرم به یه دنیا می ارزه !
همین که تونستم دعا کردن رو در حد وحشتناک تجربه کنم به یه دنیا می ارزه !
همین که خدا رو با همه وجود باور کردم برام خیلی با ارزشه !
همیشه اینا شعار بود برا من ! ولی من الان اینا رو باور دارم ! با همه وجود ....
نمی تونم الان حالمو وصف کنم ...... سرشار از امیدم ! سرشار از عشق ....
من حس جدید رو دارم تجربه می کنم ..
به نظر من کسی که جنبه ی شکست نداره نمی تونه ادعای المپیادی بودن بکنه !
نمی دونم این پایان تلخه یا شیرین ..
هرچی هست زیباست ..
شاید تلخ هم نوعی شیرینیه ..
به هرحال ..
بدرود ..![]()

این آهنگ الآن خیلی آرومم کرد .. یعنی آرومترم کرد !
سه شنبه شب ۱۱:۴۵
اینجا داره بارون شدیدی می باره .. تحملشو ندارم ... باید برم زیر بارون .. مثل همیشه !
باید برم ..
این اولین دفتری بود که من توش شیمی نوشتم !
جزوه با این جمله شروع می شه : شیمی علم استثناهاست .. ! و من چقدر به دنبال
استثناهایش بودم ..
یادش بخیر ..
این برد شیمی من بود .. الآن خیلی وقته کندمش دیگه !
اینم جدول تناوبی اتاقم بود که پشت در اتاقم بود البته هنوزم هست..
اینو اول دبیرستان یکی برام خریده بود ولی من اصلا نمی دونستم کجا گذاشتمش !
وقتی پیدا کردم کلی ذوق زده شدم !
اول سرسید سال ۸۸ .. توش همه ی نکته های مربوط به آزمون ها رو نوشتم !
اینم تابلوهایی که رو دیوار اتاقم هستن :
همه رو خودم درست کردم !
من عاشق درست کردن اینجور چیزام !
همه ی اینها رو با همه ی وجود دوست دارم ..
دایتی یا نتایج ؟! کدومی ؟!
کلی خوش گذشت !
برگشتیم !
من بستنی دایتی گرفته بودم !
اومدم خونه کامپیوترو روشن کردم
داشتم می خوردم
زدم یه صفحه باز شه چون Homepage کردم سایت باشگاهو ! دیدم که نتایج اومده
بستنی پرید گلوم و نزدیک بود که خفه شم !
زدم پی دی افه باز شه ! قلبم اومد کف دستم دیگه !
بستنی افتاد روم و خلاصه !
رفتم و رفتم تا جایی که دیدم نوشته شیمی !
خب من که شوکه نشدم !
کاری بود که خودم کرده بودم !
اصلا امیدی نبود !
من فقط منتظر یه معجزه بودم ! که نشد
( معمولا تو این شرایط این شکلکه اشک آدمو
در میاره )
و آن گاه بود که خداوند عزوجل دری به روی المپیادی ها گشود و گفت :
انا فتحنالک بابی من
الکنکور !
و بندگان المپیادی اش سجده آوردند و گفتند :
الهی انا محتاج ٌ بک ! و انا موفق ٌ
من الکنکور !
خلاصه ! حرفهایی بین بندگان خدا و خدا زده شد و آنگاه یک گروه کوچک آنان که چهار نفر
بیش نبودند در این وبلاگ را تخته نمودند و رفتند پی سرنوشتشان !
متن عربی رو اصلا
جدی نگیرین باور کنین عربیم در حد کوکو سبزیه
ولی نمی دونم چرا یه حسی می گه
من عربی رو تو کنکور بالاتر از بقیه درصدا می زنم !
و این همان پایان تلخی بود که گفتم ! به چشیدنش می ارزید !
سایت
۲:۳۹
بلاخره سایت باشگاه آپ شد !
فکرکنم تا چند دقیقه بعد باز یه خبر دیگه بذارن !
نیم ساعت گذشته ولی خبری نشده !
۳ ساعت از رو پست سایت می گذره ولی هنوز خبری نیست ..
این مدت سعی کردم خودمو با کنسرت گروه یانی سرگرم کنم !
گفتم بلاخره تا کی این وضع باید ادامه پیدا کنه ؟! قراره از ۲ تیر بریم مدرسه .. نمی شه که
صد سال عزا بگیریم !
نتیجه هرچی باشه شده دیگه ! مرگ که نیست ..
تازه من اجازه گرفتم تو این ۵ روزی که می تونم نت بیام ۲ مگ دانلود کنم !!!!!!!!!!!!
( گفتن اگه با این هدیه برمیگردی به حالت اولیه ات باشه بیا
)
ساعت ۶:۰۷
مسئولین باشگاه تا همه رو روانه ی دیوونه خونه نکن ول نمی کنن !
آخه روزی که همه می گن می خوان نتایجو بذارن میان سایتو آپ می کنن اونم با چه مطلبی !
عجب انتظار سختیه ! تازه فهمیدم رویا تو فیلم "شب های روشن " چه انتظاری رو تحمل کرد ![]()
اون بعد ۴ شب به نتیجه رسید اما فکر کنم ما به نتیجه نرسیم ![]()
من عاشق فیلم شب های روشنم ! کاملا مشخصه که فیلم نامه اش ایرانی نیست ( برگرفته
از کتاب شب های روشن داستایوسکی ) واقعا با فیلم های ایرانی فرق می کنه !
اول من عاشقش شدم بعد هاله
الآن دیگه هر دوتامون !
( نمی دونم چی بنویسم و تا کی تا این انتظار تموم بشه )
پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه !
۷:۱۷
به هرکی زنگ می زنم سکته می کنه ! آخه من مرحله ۱ بلافاصله وقتی گذاشتن رو سایت
دیدم و به همه گفتم ! الآنم همه می دونن من کلا از پشت کامپیوتر جم نمی خورم فکر
می کنن می خوام چیزی بگم !
هاله الآن می گفت نمی دونم چرا ولی تو رو مقصر می دونم که نتایجو نمی ذارن ! یعنی از
تو انتظار دارم که نتایجو بگی که نمی گی !![]()
ساعت ۸:۴۶
ولی هنوز خبری نیست ..
دلم برا این دلنوشته ام تنگ شده بود :
شیمی علم خواستن و رسیدن است ..
خواستن و رسیدن به هرچه که بخواهی ..
تو می توانی حتی استثنای جدول باشی
تو می توانی بر ضد همه ی قوانین به پا خیزی !
شیمی یعنی تو و اراده ی تو ..
شیمی یعنی هرچه که تو بخواهی .. هرطور که تو بیندیشی !
و شیمی آنقدر زیباست که تو ،
خود را در میان میلیاردها میلیارد الکترون گم شده می بینی
و وقتی به خود می آیی که می بینی آخرین الکترون در دنیای یک یون هزاران
بار مثبت هستی و چاره ای جز درد کشیدن نداری ..
باید زجر بکشی ..
باید از دلش بیرون بیایی ..
سخت است می دانم ..
می دانم ..
ولی چاره ای جز درد نیست ..
تو می خواهی .. تو تصمیمت را گرفتی ..
پس باید بروی !!!!!!!
هیچ نیرویی مانع تو نمی شود ..
حتی هزاران پروتون در هسته که با تمام وجود تو را در آغوش گرفته اند ..
چشمانت را می بندی و به رهایی می اندیشی
و آن وقت است که دیگر
ده ها هزار پروتون هم نمی توانند تو را زندانی خود کنند ..
و وقتی که چشمانت را گشودی خود را در جایی می بینی که همیشه به آن می اندیشیدی !
آخرین یونش هم صورت گرفت ..
مهم نیست چه طور ..
مهم این است که تو خواستی !!
تو !!
۹:۱۰
خیلی نامردی جک ! اس ام اس امروزت عذابی بیش نبود ! امید الکی تا کی ؟!
و اینم آخرین دلنوشته ایه که می نویسم ! خیلی دلم براشون تنگ شده بود ! خیلی وقت
بود که ندیده بودمشون !
این پست رو هم به زودی حذف می کنم ! کلشو !
پرواز ..!!
سالهاست که دلم در سیاهی شب ها
پنهان شده !!
سالهاست که در دل سیاهی می گریم..
سالهاست که صدای هیاهوی درونم را نشنیده ام !!
آری .. سالهای درازی ست .. که طعم لبخند را نچشیده ام !!
روزی پروانه ی کوچکی دیدم
که بالهایش از جنس صداقت بود
کودکی آنجا بود .. می دوید به دنبال آن
پروانه که نگاهش هم از محبت سرشار بود
آن کودک پروانه را در دستانش به آرامی
به دام انداخت و شادی کنان می دوید
غافل از پروانه ی زیبایی که در دام افتاده بود ..
پروانه ی رنگین پرواز کرد ، در حالی که در دام افتاده بودپروانه پرواز کرد .. بالا رفت .. بالا رفت بالاتر از آن حدی که همیشه می رفت.. !! کودک را به جرم پرواز پروانه محکوم کردند .. این کودک سالهاست که مجازات می شود !!!!!
۱۰:۰۹
قبلا هم انتظار کشیده بودم ولی هیچ کدوم مثل این یکی نبود !
واقعا کم آوردم دیگه !
حالا باز آدم یه کمی امید داشته باشه شاید این انتظار هم شیرین باشه ولی من ..![]()
۱۰:۲۵
خب دیگه من واقعا تعطیل شدم ! می رم بخوابم سایت رو به شما و شما رو به سایت
می سپارم
..
به دوستان سپردم که فردا صبح تا ۱۲ برن سایت اگه اسم من بود که هیچی ! اگه نبود بیدارم
نکنن که حداقل از خواب شیرین لذت ببرم ! ![]()
wowwww !
که شنبه بوده !
من :
ببین هاله من و تو می تونیم از این به بعد تو مدرسه زندگی کنیم ! باور کن ! چه طوری؟!
الآن من و تو ، داریم با هم یه چیزی می گیریم پس به تخته نگاه می کنیم و یادداشت می کنیم و
بعد با هم ناهار می خوریم و بعد واسه مون ... ( دبیرعربی مون ) مهمون میاد ..
بعد ما باید ازش پذیرایی کنیم ! باید لذت ببریم از اومدنش حتی اگه صدامون کرد و کم شدیم!
باید به روی مهمون خندید
( من عکس قنبر رو کشیدم ! خوشگلتر از اینه ها )
هاله : ما که همینطوری داریم می خندیم حالا صدا کنه یا نکنه ! بعد اون از ما پذیرایی می کنه![]()
( عکس قنبر به سبک هاله ! )
فکر کنم این نوشته قبل از اعلام نتایج مرحله ۱ بود که زده بود به سرمون ! ![]()
!!
احتمالا دیگه بعدش کلا اینترنت نداشته باشم
به خاطر درس خوندن و اینا !
ای کاش تا این ۶ روز نتایج بیاد و بعدش دیگه هیچی مهم نیست !
ای کاش .. ![]()
Jack کجایی آخه تو !
خوب موقع ایی رفتیا ! یادت باشه ..
من ترم دوم اگه می دونستم تو نیستی عمرا اگه قید کلاس حسابانو می زدم ! هرچند که خودم
رسوندماا ولی خب رسوندن داریم تا رسوندن !
Jack بیا ببین که Max چقدر داغون شده .. من که نمی تونم وصفش کنم ! فقط خودت باید
بیای و ببینی و بعد دعواش کنی و اون گریه کنه و بگه من مگه با شما چی کار دارم که شما
منو اذیت می کنین ؟! بعد تو عصبانی بشی و بهش بگی خجالت بکش بابا ! یعنی این همه
اهدافت پسته ؟! بعد اونم در اوج گریه بگه آره .. باور کن دنیای من خیلی کوچیکه باور کن !
بعد تو نیش خند بزنی و از اتاق بری بیرون ! بعد چند دقیقه برگردی و مهربون تر باهاش حرف
بزنی ولی اون جواب خنده هاتو با خنده نده و باز گریه کنه و بعد دیگه اینجاست که یکی دیگه
میاد تو اتاقو به تو می گه .. Jack تنهاش بذار .. !
بعد تو روز بعد که می خواد بره سر جلسه امتحان بهش چپ چپ نگاه می کنی اونم خیلی
مظلومانه نگات می کنه ..
بعد تو می گی مکس برو امتحان اگه امتحانتو خراب کنی من می دونم و تو ![]()
فهمیدی ؟!
بعد اون می گه آخه جک همه زندگی من خراب شده .. یه امتحان که نمی تونه اونو
بسازه !

بعد تو می گه تو و دوستت دارین خیلی عجیب زندگی می کنین نه مکس ؟!
بعد مکس یه لبخند سرد می زنه و می ره !
حالا پیدا کنید سن پرتقال فروش را !
نه حالا اگه بتونین جک و مکس رو پیدا کنین جایزه اینترنتی می دیم ! ![]()
این عکس می تونه کمکتون کنه ! که مثلا خودشون هیچ ربطی به اسمشون ندارن ..
یعنی .. ( دیگه اینشم شما پیدا کنین دیگه !
)
خیلی راحته ! یعنی جوابش اصلا جایزه نمی خواد .. چون ..
Oh my God ... I need you !
sometimes I despair .. At who I've become !!!
I have to come to terms The bittersweet taste of fate ..

We can't outrun the past ..Destined to find an answer..
I never lost A strength I know there is a way !! My future is not set !!!

I feel all alone in a crowded room ..Thinking to myself..
There's no escape from this ..
..fear..regret..loneliness
نفس های آخر ..
"جواب شیمی اومدلیگ ومی گم ولی ما قبول نشدیم حیف شد خیلی خوب زده بودیم
"
لیگشو ندیدم دیوونه شدم یه لحظه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فکر کردم دوست خودمه !
مردم و زنده شدم !
هرچند که نتایج المپیاد هم چیزی جز این نیست .. ولی حداقل ۲-۳ نفر از ما که باید قبول بشن !
( همه جز خودم ! )
دوست عزیز آقای " احمد " من شکی به شما ندارم !
همین قد بدونین که حال من ۱۰۰ برابر بدتر از شماست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اینقدر بد که تصورشم نمی تونین بکنین ! باور کنین ..
چرا نمی ذارن نتایجو !

دیگه آخرین پست های این وبلاگه !
تا چند روز دیگه اینجا هم برا همیشه متروکه می شه ...
می شه وبلاگی که یه روزی خندیده و یه روزی گریه کرده !
مثل خود ما ..
تنهایی (3)
< دینگ >
< دینگ >
-: دیگه نیستی که حتی جوابمو بدی ..
< دینگ >
<دینگ >

سایت !
این روزا سایت باشگاه واقعا خطری شده ! هر روز داره آپ می شه ..
کلمه ی شیمی رو که می بینم می میرم و زنده می شم !
خدا رو شکر پاسخنامه ای که باشگاه گذاشته نه سوال مبهم داره و نه سوال اشتباه !
هرچند که ۲ تا سوال دیگه به درد کسی مثل من که از ته خراب کرده نمی خوره ! ولی ..
خدایا چی می شه اگه نتایج بیاد و دل حداقل چند نفر از ما شاد بشه !
خیلی ها تا حدودی بهشون امید هست ! مثلا رویا واسه نجوم !
نیلوفرم می گه خراب کرده ولی مطمئنم خوب داده ( ادبی ) !
امیدوارم از ما ۶ نفر که واسه شیمی می خوندیم حداقل ۳-۴ نفر بالا برن ! خیلی نامردیه اگه
هیشکی درنیاد
تو این روزایی که مونده تنها کاری که می تونم بکنم اینه که دعا کنم چند از ما
که همیشه از بهترین ها بودن قبول بشن ! هرچند که همه مون از لحاظ علمی دقیقا در یک حد بودیم
شاید یه کم ( خیلی جزئی ) متفاوت ! ولی فرقمون تو سرعت و دقت بود ! این ملاک مهمتریه واسه
قبولی مرحله ۲ ! حتی بالاتر از علمه ! یکی مثل من که در نهایت تلاش بازم بی دقتی می کنه
به درد دوره نمی خوره !

این روزها هم تموم می شن بلاخره !
این نیز بگذرد !
جواب کامنت شما !
من وقتی برا المپیاد می خوندم یه روزایی بود که وقت تلف شدم در روز از ۵ دقیقه بیشتر نمی شد !
من هیچ وقت تو این ۲ سال مهمونی نرفتم ! عید مسافرت نرفتم ! چیزی که یادم میاد اینه که من
عید فقط روز اول خونه ی مادربزرگم رفتم ! همین ! روز اول عیدم از دلم نمی اومد که درس نخونم !
همه اش استرس داشتم ! همه اش فکرم پیش شیمی بود !
تو این دو سال آخر شدتش خیلی بیشتر شد ! با اینکه من از اول دبیرستان دیگه نه مهمونی می رفتم
و نه مسافرت و نه تلویزیون نگاه می کردم ! همیشه تو اتاقم تنها بودم .. تنهای تنها با شیمی !
بعد از همه ی این روزا ! وقتی یه همچین امتحانی دادم دیگه احساس پوچی کردم !
دیگه احساس مسئولیت نمی کنم نسبت به درسای مدرسه ! چون می دونم از پسش برمیام !
با اینکه نه در طول سال خوندم ونه چند روز قبل امتحان .. روز قبل امتحان حتی اگه ساعت ۳ بعد از
ظهر هم شروع کنم خیلی بهتر از خیلی ها که یه سال خوندن نتیجه می گیرم ! ( نسبت به خیلی ها
که زیر ۱۵ می شن )چون دید ما نسبت به یه کتاب ۱۵۰ صفحه ای با اونا فرق می کنه !
من مثل همه ی کسایی که واسه المپیاد می خوندن از خوندن مطالب جدید نمی ترسم !
ولی بقیه می ترسن ! من می تونم با یه بار خوندن مطلب رو بفهمم و تا حدودی مطمئن باشم که
سوال هرچی باشه جوابشو می دم ! با اینکه خیلی موقع ها هم نمی تونم ولی حداقل فکرش
آرومم می کنه !
اینا بیخیالی نیست .. باور کنین !
بعضی موقع ها که می خندم بعد عذاب وجدان می گیرم که چرا خندیدی ! تو دیگه حق نداری
بخندی ! حق نداری هیچ کاری بکنی !
اینا همه اش به خاطر اشتباه هایی که کردم !! من فقط یه مدتی نیاز دارم که تنها باشم ..
بدون هیچ کتاب و امتحانی ! خیلی بده که بلافاصله بعد از مرحله ۲ باید برا نهایی بخونیم !
واسه همینه که زندگی من آشفته شده !
به هرحال ممنون که نظرتون رو گفتین !
در مورد زمان اعلام نتایج هم نه ! خودشون گفتن
که احتمالش زیاده ! هرسال یا ۲۷ ام می یاد یا ۲۶ و۲۵ !
انسان !
مثلا من فیزیک ۲ فصل آخر رو حتی یه بار ندیده بودم فقط می دونستم که راجع به مغناطیسه حالا
به نظرتون من چه جوری خوندم ؟! پنج شنبه که از امتحان برگشتم گفتم امروز خستم از فردا شروع
می کنم ! جمعه خواستم شروع کنم که فهمیدم باید بریم یه جایی تا شب ۱۲ مهمونی بودیم !
همه می گفتن دیگه بریم آرزو امتحان داره من تازه خوشم اومده بود می گفتم نه بابا فیزیک بلدم
از اونا گفتن بود و از من انکار
خلاصه ساعت ۱ رسیدیم خونه ! شب ۳ خوابیدیم !
به مامانم گفتم مامان اگه صبح ۸ تونستی منو بیدار کنی که هیچی ! اگه نتونستی دیگه بیدارم
نکن چون فیزیک می افتم ! فرداش مامانم خواب مونده بود و ساعت ۹ اومد بیدارم کنه من دیگه
بیدار نمی شدم ! می گفتم دیگه ۸ نیست که
می گفتن خجالت بکش این چه وضعیه !
خلاصه من خوابیدم تا ۱۱:۳۰ ! بعد من ۱۲ شروع کردم تازه فیزیکو بخونم ! تا ۳ساعت فقط ۴ و نصف ۵
رو خوندم ! دیدم فصل ۵ همه فرمولارو قاطی کردم ! گفتم اینا بمونه واسه بعد ! رفتم از اول خوندم
تا آخر فصل ۳ ! فقط متن کتاب با مثال ها بدون حل تمرین های آخرفصل ! بعد ۱۲ خوابیدم و صبح
۴ بیدار شدم و فصل ۵ رو خوندم دیدم اصلا نمی شه ! فرمولا رو دارم قاطی می کنم ! کلا گذاشتم
کنار ! شانس آوردم که امتحان زیادی آسون بود وگرنه می افتادم ! ولی همینجوریم نمره ام خیلی
بهتر از حتی امتحان ادبیات و زبان فارسی که ۱۵-۱۶ می شمه ! در کل منظورم این بود که امروزم
عربی نخوندم !
فردا ساعت ۱۲ ظهر شروع می کنم ! به نظر من یه روز خراب بشه بهتر
از اینه که دو روز آدم خراب بشه تازه نکته شم اینجاست که اصلا نمره شون با هم فرقی نداره !
امروز شادی زنگ زده بود ( آمشف ) بعد می گفت که برین کارت بگیرین واسه هامون و اینجور
چیزا ! گفتم از مجریش متنفرم ولی اصرار کرد که فقط با هم باشیم ! منم قبول کردم ( جای
مهدیس خالی ( آمشف) خیلی دوست داشت که باشه ولی اینجا نیستن ! ) زنگ زدم به هاله
و طبق معمول هاله پایه ی همه چی !
رفتیم کارت گرفتیم ! فقط به خاطر دوستای
راهنماییمون ! من با شادی ( جای مهدیس و فاطیما خالی
) هاله با نگین ! فکر کنم خیلی خوش
بگذره ! باز باید بشینیم لیست بنویسیم ببینیم خوراکی چی ببریم
اصلا بعید نیستا !![]()
بحث های کنکوری که به درد ما نمی خوره ! ما از همه چی خسته شدیم ! پس بهتره به کار خودمون
( خوراکی ها ) مشغول باشیم
حالا من داشتم به شادی تعریف می کرد داشت سکته می کرد
می گفت تو چرا اینجوری شدی ؟! چرا بیخیال شدی ؟! داشتم نمره هامو می گفتم !
شادی ( از دوستان بسیار بسیار بسیار خرخون من ) می گفت من اگه یه مبحثی رو بلد نباشم
از استرسش می میرم تو چطور می تونی همه رو بذاری واسه شب امتحان تازه یه جاهارم نخونی
و بری سر امتحان ! گفتم ما اینیم دیگه ![]()
تو گروه دوستیمون ( آمشف ) من از همه نمره هام پایین تر بود ! یعنی همیشه رتبه های ۱تا ۴ واسه
ما بود ولی من همیشه یا ۳ می شدم یا ۴ ! یا با فاطیما با هم ۳ می شدیم ! رقابت واسه مهدیس
و شادی بود ! اینقدر خرخونن اینا ! اصلا نمی تونین تصور کنین ..
نمی دونم چرا من هیچ موقع حس رقابت نداشتم ! از بچگی تا حالا !
همیشه دوست داشتم به خاطر خودم زندگی کنم ! حتی واسه المپیادم با کسی رقابت نمی کردم !
به خاطر همین خیلی خونسرد تر از همه بودم به ظاهر البته !
همیشه دوست داشتم خودم ضایع بشم ! یعنی خودم خودمو ضایع کنم ! یعنی مثلا تو یه آزمون
یه بار ۷۰ بزنم دفعه بعد تو نصف زمان آزمون قبلی ۹۰ بزنم !
شاید واسه همین بود که آزمونو خراب کردم !
واقعا هنوز گیج آزمونم ! هنوز جنگیه درونم !
پی نوشت : بله زهره جان مطمئنم که دینی ۱۳ می شم ! آخه تو برگه فقط همین درگیری ها رو
نوشتم ![]()
اطلاعیه :
یکی از دوستان گفتن احتمالش زیاده که نتایج تا آخر این هفته بیاد !![]()
التماس .. ( 2 )
-: نه ! دوست ندارم چیزی رو بفهم .. کسی رو بفهمم .. حرفی رو بشنوم .. یا کاری بکنم !
-: خواهش می کنم ! نکن .. این کارا رو نکن ! بذار برگردیم تو دلش !
-: دلت براش می سوزه که دیگه هیچ کاری نمی تونه بکنه ؟!
-: آره .. دلم براش می سوزه ! تاحالا هیچ وقت تنهاش نذاشته بودیم ! بیا برگردیم !
-: قبول به شرطی که یکیمون بره .. انتخاب کن من یا تو ! تو می خوای اون دوباره پریشون بشه ؟!
-: البته که نه ! ولی نمی تونم دوری رو تحمل کنم ! بیا با هم کمکش کنیم ! مثل قبل !
-: تو چرا نمی خوای باور کنی که ما دیگه تا آخرمون پیش هم نیستیم ؟! خواهش می کنم قبول کن..
-: نمی تونم ادامه بدم ! بغض راه گلومو بسته .. دارم داغون می شم می فهمی ؟!

خود ِ خود ِ خود ِ من : همه اش تقصیر ِ منه ! می دونم می دونم ! اگه من این اینطوری نمی شدم
الآن هردوتاتون کنار هم بودین ! منو ببخشین .. ولی نمی تونم کاری بکنم چاره ای جز این نیست !
باور کنین .. خواهش می کنم ! شما دوتا از هم متنفر شدین چون من اینطور خواستم ! شما عاشق
هم بودین .. همیشه همه جا با هم بودین ! مهم نیست که همیشه با هم درگیر بودین ولی همینم
از رو عشق بود ! ولی من جداتون کردم ! چون خود من از خودم جدا شدم ! وقتی خودم این همه
داغونم چرا باید دوتا خود درگیر من باشن ؟! اگه با من باشین همه روزتون می شه عذاب ..
اینطوری اگه با من نباشین حداقل غصه ی منو هم نمی خورین ! باور کنین دوستون دارم که این
حرفارو می زنم ! گریه برا چیه ؟! برا منی که هیچ وقت باورشون نکردم ؟! برا یه آدمی که .. ! چی
بگم آخه ! تو رو خدا دیگه گریه نکنین .. !

نمی دونم این جنگ برا چیه ! (1)
- : نمی تونم نمی تونم ! این همه این حرفا رو نزن ! تمومش کن !
- : نمی خوام ! تنهام بذار .. خواهش می کنم !
- : ما از اول با هم بودیم چطور از دلت میاد این حرفو بزنی ؟! ما با هم به دنیا اومدیم !
دنیایی که با همه خوبی هاش شاد شدیم و با بدی هاش ساختیم !
- : آره دوست من ! دوست خوبی بودی .. همیشه همه جا ! ولی دیگه نمی خوامت !
- : پس من چی ؟! مگه من دل ندارم ؟! فکر کردی این مدت که باهات جنگیدم دشمنت بودم ؟!
من عاشقت بودم .. می خواستم کمکت کنم اینو می فهمی ؟!
- : نه نه نمی فهمم .. ولی من هیچ وقت عاشقت نبودم ! شایدم بودم ! حالا دیگه نیستم !
می خوای این بازی مسخره رو تموم کنی یا نه ؟!
- : البته که نه ! یکمی منطقی باش !
- : همینکه ۱۷ سال با منطق تو پیش رفتم کافی نیست ؟!
- : نه نه نه ! هزاربارم بپرسی می گم نه ! اصلا بگو ببینم من نباشم می خوای چی کار کنی ؟!
- : هیچی ! می شم آدمی که خودم می خوام نه آدمی که تو دستور می دی !
- : تصمیمای تو عاقلانه نیست ..
- : چرا فکر می کنی هرچی عقل و منطقه واسه خودته ؟! واقعا چرا اینطوری فکر می کنی ؟!
نمی دونستم دوست چندین و چندسالم پرفسور بوده ! آینده ی خوبی پیدا می کنی با این همه
علم اگه تنهام بذاری و بری دنبال سرنوشت خودت !
- : نه من سرنوشتمو با تو می خوام !
خود خود خود من :
نمی فهمم این همه جنگ و دعوا برا چیه ؟! حقیقت چیز دیگه ایه ! متاسفم براتون !
من نه تو رو می خوام و نه تو رو ! من هیچ کدومتون رو نمی خوام ! من خود واقعیمو گم کردم و نه
تو خودعالی می تونی کمکم کنی و نه تو خوددانی می تونی گمراهم کنی !
تموشم کنین .. برین جایی که تا ابد با هم باشین و با هم بجنگین ! ولی من دیگه نبینمتون !
لطفا !
و بعد از این حرفا ..
خود عالی
خود دانی
این وبلاگ برای اطلاع از خبرهای المپیادی و استفاده از مطالب شیمی برای المپیاد است .. منتظر نظرات سازنده ی شما هستیم ...