چقدر سخته که خودمو نبازم و بگم امیدی هست .. !

چقدر سخته !

اوضاع من که قابل وصف نیست ولی از ما چهار نفر هرکی در بیاد این وبلاگ تقدیم به اون ..

بعد آزمون که با بچه ها بیرون بودیم و مثلا می خندیدیم !‌ بهشون قول دادم امشب وبو آپ کنم و چیزایی

رو که این مدت می خواستم بنویسم ، بنویسم ! کلی خاطره ی شیرین .. کلی خنده !

اما آخرش گریه !‌ ( حداقل برای من .. )

قول دادم طوری بنویسم که همه انرژی بگیرن .. قول دادم همه خنده هامونو بنویسم تا یادمون بیفته

چه روزای خوبی با هم داشتیم ! چقدر خندیدیم .. چقدر سختی .. چقدر تلاش .. چقدر همه چی !

اما حالا شرمنده شون شدم چون واقعا نمی تونم چیزی بگم ..

بچه ها منو ببخشین که خیلی زود جاخوردم !

خدایا شرمنده تم ! آسمون تو داره می باره ..

هنوزم باورم نمی شه کل راه رو تا خونه پیاده اومدم !!!!!!!!!!!! زیر بارون .... عین دیوونه ها !

فکر کنم خیلی راه بود ..

نمی دونم ! نفهمیدم !

ادامه مطلب نوشته ی یکی از دوستان منه ! تا حالا جرئت نکرده بودم به این عمق بخونمش !

اگه یه روزی حالم خیلی بهتر از الآن بود جریان المپیک شیمی ( موضوعی که برای خیلی ها آشناست ..) رو می نویسم !

برای بار دوم المپیک کار دست ما ( بیشتر من بیچاره ) داد !

 

المپیک یا المپیاد ؟!

 زمینه لازم برای اینکه از این موضوع سردربیارین تو این وب نوشته شده !