دیدگاه انیشتن

 ديدگاه اينشتين نسبت به مکانيک کوانتومى

هميشه وقتى سخن از اينشتين به ميان مى آيد، ذهن ها متوجه نظريه نسبيت و پيامدهاى انقلابى آن در فيزيک مى شود. اما کمتر کسى اين نکته را به خاطر مى آورد که اينشتين همانطور که در اولين انقلاب علمى قرن بيستم يعنى نظريه نسبيت سهيم بود، در انقلاب ديگر يعنى فيزيک کوانتومى نيز نقش بسزايى داشت. حتى جايزه نوبل هم به خاطر مقاله «اثر فوتوالکتريک» که تاييدى بر کوانتومى بودن نور بود، به او اهدا شد. اما بازى سرنوشت آنگونه شکل گرفت که يکى از بزرگترين حاميان مکانيک کوانتومى، منتقد تراز اول آن نيز باشد. اين مقاله نگاهى است به واکنش اينشتين نسبت به مکانيک کوانتومى و مباحثات او با فيزيکدانان بانى نظريه کوانتوم به ويژه نيلز بور. هدف توصيف اتفاقاتى است که در تاريخ کوانتوم افتاده است و تنها در موارد ضرورى مسائل علمى ذکر شده است.

 

کنگره سولوى

 

همه چيز از کنگره سولوى شروع شد. بانى اين سرى کنگره ها، يک صنعتگر آلمانى به نام ارنست سولوى بود. او اولين کنگره بين المللى سولوى را کمى قبل از شروع جنگ جهانى اول، در شهر بروکسل برگزار کرد. قرار بر اين بود که در اين کنفرانس ها حدود 30 نفر از فيزيکدانان برجسته دعوت شوند و بر روى موضوع از قبل تعيين شده اى، بحث و بررسى کنند. از سال 1911 تا 1927 پنج کنگره با اين روش برگزار شد و هر کدام به يکى از پيشرفت هاى فيزيک در آن سال ها اختصاص داشت. معروف ترين کنگره سولوى در سال 1927 و با موضوع فيزيک کوانتومى برگزار شد. در بين شرکت کنندگان در اين کنفرانس 9 فيزيکدان نظرى حضور داشتند که بعد ها همه آنها به خاطر سهم مهمى که در شکل گيرى نظريه کوانتوم داشتند، برنده جايزه نوبل شدند. ماکس پلانک، نيلز بور، ورنر هايزنبرگ، اروين شرودينگر و... آلبرت اينشتين از جمله آن فيزيکدان ها بودند. اما اينشتين هنگام شرکت در کنگره به خاطر نظريه نسبيت و همين طور دريافت جايزه نوبل به قدر کافى مشهور بود. به همين دليل نظر او براى ديگر فيزيکدان ها اهميت زيادى داشت. هنگام برگزارى پنجمين کنگره سولوى يکى، دو سال بود که از ارائه فرمول بندى شسته رفته اى از مکانيک کوانتومى مى گذشت. ماکس بورن يک فرمول بندى آمارى از مکانيک کوانتومى منتشر کرده بود و هايزنبرگ هم اصل عدم قطعيت (uncertainty principle) خود را مطرح کرده بود. نيلز بور نيز براساس اين دستاوردها تعبير معرفت شناختى خود را از مکانيک کوانتومى پيشنهاد کرده بود که در ضمن آن ايده مکمليت (complementarity) را نيز معرفى مى کرد. همه اين موارد دلايلى کافى بودند که اينشتين در تمام طول کنفرانس با بور و هايزنبرگ به بحث بنشيند.

 

تعبير کپنهاگى

 

نکته مهم در اصل عدم قطعيت هايزنبرگ اين بود که، نمى توان مکان و تکانه (يا سرعت) يک ذره را به طور همزمان و به طور دقيق اندازه گيرى کرد. با اندازه گيرى مکان عدم قطعيتى در اندازه گيرى سرعت به وجود مى آيد و بالعکس. با مطرح شدن اين اصل جنجال برانگيز خيلى ها عدم قطعيت را ذاتى طبيعت دانستند و گفتند که اين مشکل دستگاه اندازه گيرى يا ناظر نيست. به اين ترتيب اصل عليت را زير سئوال بردند، به اين معنى
که وقتى نمى توانيم زمان حال يک سيستم را به طور دقيق بدانيم پس از آينده آن نيز چيزى نمى دانيم و از آنجا که اين جهل به ذات طبيعت و نه به دستگاه اندازه گيرى مربوط است، روابط على مخدوش مى شود. اين نتيجه گيرى از يک اصل کاملاً فيزيکى يکى از جنبه هاى تعبيرى بود که بعدها به «تعبير کپنهاگى» از مکانيک کوانتومى معروف شد. از ديگر مولفه هاى تعبير کپنهاگى ويژگى آمارى و احتمالاتى پديده هاى زيراتمى بود. براى مثال اگر ناظرى سرعت ذره اى را در راستاى معينى اندازه گيرى کند، به احتمال
X يک مقدار خاص و به احتمال Y مقدار ديگرى را به دست مى آورد. روى دادن هر کدام از اين احتمالات هم کاملاً تصادفى است و هيچ مکانيسمى براى چگونگى اتفاق آنها بيان نمى شود. نکته ديگر تعبير کپنهاگى انکار واقعيت فيزيکى بود، به اين معنا که فرمول بندى مکانيک کوانتومى تنها واقعيت موجود است. پيش بينى نتايج و کارآمد بودن فرمول بندى کافى است و لازم نيست که اين فرمول بندى حتماً با يک واقعيت عينى فيزيکى متناظر باشد.

 

اينشتين بر ضد بور

 

اينشتين به هيچ وجه نمى توانست زير بار يک چنين تعبيرى برود. او فيزيکدانى بود که همواره به دنبال کشف طبيعت بود و يک چنين نظريه اى با اين نتايج عجيب و غيرشهودى او را راضى نمى کرد. اينشتين به رئاليسم اعتقاد داشت و نمى توانست بپذيرد که مشاهده کننده واقعيت يک پديده فيزيکى را تعيين مى کند. او معتقد بود که فيزيکدان ها به ايده آليسمى از نوع بارکلى روى آورده اند که آنها را سرمست کرده است و از هدف اصلى علم و همچنين فيزيک دور شده اند. به همين دليل بود که در کنگره سولوى به شدت در مقابل نظريات بور و هايزنبرگ موضع گيرى کرد. هايزنبرگ در خاطرات خود مى نويسد: «همه بحث ها در سر ميز غذا شکل مى گرفت و نه در تالار کنفرانس و بور و اينشتين کانون همه بحث ها بودند. بحث معمولاً از سر ميز صبحانه شروع مى شد و اينشتين آزمايش فکرى جديدى که گمان مى کرد اصل عدم قطعيت را رد مى کند، مطرح مى کرد. پس از بحث هاى بسيار در طول روز، بور سر ميز شام به اينشتين ثابت مى کرد که آن آزمايش هم نمى تواند اصل عدم قطعيت را خدشه دار کند. اينشتين کمى ناراحت مى شد، اما صبح روز بعد با يک آزمايش فکرى ديگر که پيچيده تر از آزمايش قبلى بود، از راه مى رسيد. پس از چند روز پاول اهرنفست فيزيکدان هلندى که دوست اينشتين بود گفت: من به جاى تو خجالت مى کشم، استدلال هاى تو در برابر مکانيک کوانتومى شبيه استدلال هايى است که مخالفانت در برابر نظريه نسبيت مى آورند.» اينشتين با اين آزمايش هاى فکرى مى خواست وجود ناسازگارى در مکانيک کوانتومى را نشان دهد تا بتواند آن را رد کند، اما موفق نشد. او هميشه مى گفت نمى تواند قبول کند که خدا شير يا خط بازى مى کند. او معتقد بود اگر خدا مى خواست تاس بازى کند اين کار را به طور کامل انجام مى داد و در آن صورت ما ديگر مجبور نبوديم به دنبال قوانين طبيعت بگرديم، چرا که ديگر قانونى نمى توانست وجود داشته باشد. جواب بور به تمامى اين جملات نغز اين بود که: ما هم وظيفه نداريم براى خدا در اداره کردن جهان تعيين تکليف کنيم. به اين ترتيب بور در پنجمين کنگره سولوى توانست از سازگارى منطقى تعبير کپنهاگى دفاع کند. اما بحث هاى اينشتين و بور به ششمين کنگره سولوى در سال 1930 نيز کشيده شد و باز هم اينشتين نتوانست نتيجه اى بگيرد. پس از آن تلاش کرد که ناقص بودن مکانيک کوانتومى را نشان دهد.

 

اينشتين، پودلسکى و روزن

 

اينشتين در ادامه تلاش هايش براى اثبات ناقص بودن تعبير استاندارد مکانيک کوانتومى، مقاله اى را در سال 1935 با همکارى پودلسکى و روزن منتشر کرد. اين مقاله با عنوان «آيا توصيف مکانيک کوانتومى از واقعيت فيزيکى مى تواند کامل باشد؟» بعدها با نام اختصارى EPR معروف شد. آنها در مقاله شان سعى کردند که با يک آزمايش فکرى نشان دهند عناصرى از واقعيت وجود دارند که در توصيف کوانتومى وارد نشده اند و بنابراين مکانيک کوانتومى ناقص است. طبق نظر اينشتين نظريه اى کامل است که هر عنصرى از واقعيت فيزيکى مابه ازايى در آن داشته باشد. چهار ماه بعد، بور در مقاله اى با همان عنوان آزمايش EPR را رد کرد و نشان داد که استدلال آنها مغالطه آميز است.اما اين پايان ماجرا نبود. نه اينشتين و نه بور، هيچکدام راضى نشده بودند. اينشتين تا پايان عمرش در سال 1955 همچنان مشکلات مکانيک کوانتومى را يادآورى مى کرد. در مورد بور هم معروف است عکسى که از تخته سياه او درست يک روز قبل از مرگ او گرفته شده، شامل طرح آزمايشى است که در سال 1930 مورد بحث او و اينشتين بوده است. اينشتين هيچ گاه مکانيک کوانتومى را نپذيرفت و در بهترين حالت قبول کرد که اين نظريه، فقط يک نظريه
موقتى است که کامل نيست و فيزيکدانان بايد به دنبال نظريه اى ديگر باشند. نظريه اى که هم به عليت و هم به رئاليسم مقيد باشد و در عين حال زيبا و ساده نيز باشد.

 

 http://yazdphysics.parsiblog.com/-362440.htm برداشته شده از

زندگینامه بور و داستانی از ذهن خلاق او

زندگینامه ی بور

نيلز هنريك ديويد بور در سال 1885 و در كپنهاك دانمارك به دنيا آمد. پدر او كريستيان بوهر استاد فيزيولوژي دانشگاه كپنهاك و مادرش اِلن آلدر بوهر دختر يك خانواده يهودي دانماركي سرشناس در مراكز بانكي و پارلماني بود. خانواده بوهر كليسا رو نبودند ولي زن خانواده برخلاف يهودي بودنش توافق كرده بود كه بچه ها مسيحي بار آورده شوند. بوهر در سال 1903 در رشته فيزيك دانشگاه كپنهاك نام نويسي كرد. در دانشگاه نيلز با انجام آزمايشهايي درباره نيروي كشش سطحي آب و اندازه گيري آن نيرو خود را ممتاز كرد و توانست به پاس انجام آن كار مدال طلاي آكادمي علوم و ادبيات دانمارك را به دست آورد. وي در سال 1911 با نوشتن مقاله‌اي درباره نظريه الكتروني فلزات- كه تأكيد آن بر نارسايي هاي فيزيك كلاسيك درتوضيح رفتار ماده در سطح اتمي بود- درجه دكتراي خود را دريافت كرد. نوشتن آن مقاله آغاز تمركز انديشه وي بر روي موضوع تحقيق بقيه دوره زندگي خود بود. بوهر در انگلستان پس از همكاري مختصري با ج.ج. تامسون در كمبريج رهسپار آزمايشگاه رادرفورد در منچستر شد. داشتن رابطه با رادرفورد سرمشق حيات علمي بعدي او شد. آن دو از همان نخستين ملاقات با يكديگر دوست شدند و تا پايان عمر دوستاني نزديك باقي ماندند. در واقع رادرفورد بود كه بوهر را به بالاترين تراز پژوهش در زمينه فيزيك آورد. بوهر كه در درك اهميت نظري شگرف و ارزش انكشافي الگوي هسته اي اتم كه در سال 1910 توسط رادرفورد عرضه شده بود، ذهني تند و تيز داشت از آن استفاده كرد تا نكات ريز را روشن سازد:

۱. خواص شيميايي يك اتم از جمله جاي آن در جدول تناوبي بستگي به آرايش الكترونهاي آن دارد.

 .۲ خواص راديواكتيو (پرتو زا) با هسته مرتبط است
 .۳
ايزوتوپها متناظرند با اتمهايي كه داراي الكترونهاي يكسان اما هسته هاي جرمي متفاوتند.
فروپاشي پرتو زا بار هسته و در نتيجه تعداد الكترونها و هويت شيميايي اتم را تغيير مي دهد.

بوهر سپس به نحوه تعيين ماهيت دقيق رابطه ميان عدد اتمي يك عنصر كه فشرده و خلاصه اي از رفتار شيميايي آن به شمار مي رود و تعداد الكترونهاي موجود در اتم پي برد. بوهر در سال 1912 به دانمارك بازگشت و به سمت دانشياري فيزيك دانشگاه كپنهاك منصوب شد. او پس از شكل گيري حرفه آينده اش در كپنهاك با مارگارت نورلند ازدواج كرد. ازدواج آن دو پيوندي محكم و پر از خوشبختي از آب در آمد و براي بوهر منبع مادام العمر وفاق و قوت شد. زن و شوهر شش فرزند پسر پيدا كردند كه چهار تن از آنها به سن بلوغ و بالاتر از آن رسيدند. بوهر در پي استقرار در كپنهاك به انديشه درباره جنبه هاي نظري مدل اتم هسته دار رادرفورد ادامه داد. اين مدل مانند منظومه شمسي بسيار كوچك با هسته اي در ميان به مثابه خورشيد و الكترونهايي در حال گردش به گرد آن به مثابه سيارات بود. فيزيكدانان آن را در در كل پذيرفته بودند اما در آن اشكال بزرگي هم كه امروزه آن را يك ناهنجاري مي خوانند مي ديدند.

به موجب نظريه الكترومغناطيس ذره باردار و چرخاني مانند الكتروند بايد در هر دور گردش مقداري انرژي به صورت تابش پخش و در نتيجه بخشي از انرژي خود را از دست بدهد. طبق تئوري در چنين حالتي دايره مسير بايد مارپيچ وار تنگ و تنگ تر شده الكترون سرانجام به درون هسته سقوط ميكند اما اين وضع پيش نيامده و الكترونها به داخل هسته فرو نمي ريزند و اتم به مدت نامحدود پايدار باقي مي ماند. ناهنجاري بدين سان در اين مغايرت رفتار الكترون با پيش بيني نظريه الكترومغناطيس بود.

بوهر براي يافتن توضيح مسأله شيوه تازه اي به كار برد و گفت: تئوري بي تئوري. الكترون تا زماني كه به چرخش ادامه مي دهد هيچ تابشي از خود به بيرون نمي فرستد. او اين را در حالي مي گفت كه نظريه و شواهد آزمايشگاهي، هر دو، نشان مي دادند كه وقتي هيدروژن حرارت ببيند از خود نور تابش ميكند و عقيده اين بود كه آن نور از الكترون اتم هم تابش مي شود. بوهر در سال 1913 با آن روش به تجسم ساختاري براي اتم دست يافت. بوهر در توضيح چگونگي رفتار الكترون از وجود رابطه جديدي بين ماده و ور سخن به ميان آورد و گفت كه الكترون در رفتن از مداري به مدار ديگر انرژي، بصورت بسته يا پيمانه هايي از انرژي تشعشعي جذب يا تابش مي كند (چيزي كه امروزه فوتون يا كوآنتوم نور ناميده مي شود). هرچه طول موج تابيده كمتر باشد انرژي فوتون آن بيشتر است.

هيدروژن سه خط طيفي روشن به رنگهاي قرمز، سبز متمايل به آبي و آبي دارد. بوهر تشريح كرد كه اين خطوط رنگي واضح طيف همان تابشهاي اتم هيدروژن هستند. نور قرمز هنگامي تابش مي شود كه الكترون از مدار سوم به مدار دوم بجهد و نور سبز متمايل به آبي مربوط به جهش الكترون از مدار چهارم به دوم است. در آغاز بسياري از فيزيكدانان مسن تر از جمله ج.ج تامسون درباره درستي نظريه بوهر ترديد كردند اما رادرفورد از حاميان آن شد بطوريكه نظريه جديد سرانجام پذيرفته شد. بوهر در سال 1913 سه مقاله درباره ساختار اتم منتشر كرد كه يكي از آنها مقاله «درباره ساختمان اتم و مولكول» بود. او سالهاي 1914 تا 1916 را در منچستر گذرانيد و يكبار ديگر در آنجا تحت حمايت رادرفورد به كار پراخت. پس از آن در سال 1916 تصدي كرسي استادي فيزيك دانشگاه كپنهاك به او پيشنهاد شد. وي به قصد قبول آن به دانمارك بازگشت و تا پايان عمر مدير آن مؤسسه باقي ماند.

فرهنگستان علوم سوئد در نوامبر سال 1922 جايزه فيزيك نوبل را به نيلز بوهر اعطاء كرد. او ششمين دانماركي و نخستين فيزيكدان دانماركي بود كه به دريافت آن نشان افتخار نائل مي آمد. بوهر در دهه 1930 ضمن ادامه كار روي نظريه كوانتومي، سهمي نيز در پيشبرد زمينه جديد فيزيك هسته اي ادا كرد. برداشت او از هسته اتم كه وي آن را به قطره اي مايع تشبيه كرد، قدم مهمي در راه درك پديده هاي هسته اي بسيار شد. مدل او به ويژه در درك نحوه شكافت هسته اتم كه در سال 1939 مشاهده شد نقشي كليدي داشت. پس از جنگ جهاني دوم، بوهر كه بيشتر و به عبث كوشيده بود تا رهبران كشورهاي متفق را به پذيرش نظرات خود در مورد پيشگامي بين المللي به منظور محدود ساختن خطرات جنگ هسته اي برانگيزد. در ماه ژوئن 1950 نامه سرگشاده اي خطاب به سازمان ملل متحد انتشار داد و درخواست خويش مبني بر ايجاد يك «دنياي آزاد» را به عنوان پيش شرط صلح تكرار كرد. از جمله فعاليتهاي علمي بعدي او نقش رهبرانه اي بود كه در سال 1955 در سازمان دادن به مؤسسه اي دانماركي براي استفاده سازنده از كار مايه هسته اي ايفا كرد. بوهر در سالهاي پاياني عمر خود در عرصه دانش فيزيك بيشتر يك تماشاگر بود تا يك ايفا كننده نقش و با اين حال هنوز در ايجاد يك جو اخلاقي قوي در جامعه اعمال نفوذ مهمي مي كرد. او در دوره اشتغال به حرفه خود به دو نسل فيزيكدان اثر گذاشت، به روش برخورد آنها با مسائل علمي شكل داد و براي نشان دادن راه درست زيستن به انسان دانش پژوه الگويي از شخص خود ارائه داد. بوهر در 18 نوامبر سال 1962 در سن هفتاد و هفت سالگي در كپنهاك درگذشت.

براي خواندن داستاني جالب از ذهن خلاق اين دانشمند اینجا را کلیک کنید.

 


برداشته شده از سایت : آقای خلینا

نمونه سوالات شیمی پیش دانشگاهی

 

سوال ترم اول پیش تشریحی

سوال ترم اول پیش (تشریحی)

سوالات نوبت دوم پیش دانشگاهی

سوالات شیمی 2 پیش دانشگاهی


برداشته شده از سایت : خانه شیمی

بخشی از شیمی سال سوم !

 

موازنه واکنش به روش وارسی (قسمت اول )

موازنه واکنش به روش وارسی( قسمت دوم )

موازنه واکنش به روش وارسی ( قسمت سوم )

موازنه واکنش به روش وارسی ( قسمت چهارم )

خانه شیمی

نمونه سوال

 

آزمون آزمایشی المپیاد سال 82-81 سوالات آزمون برای انتخاب دانش آموزان

 المپیادی سال 82-81

آزمون آزمایشی المپیاد سال 81-80  سوالات آزمون ورودی به کلاسهای المپیاد

 همراه با پاسخنامه تستی

آزمون ورودی به کلاسهای المپیاد سال 83-82 سوالات المپیاد آزمایشی

آزمون اعداد اکسایش و موازنه به صورت تست می باشد !

آزمون معادله واکنش ها به صورت تست می باشد !

برداشته شده از سایت : خانه شیمی

شیمی پایه

 

مطالب آموزشی شیمی پایه

 

به ادامه مطلب مراجعه کنید !

ادامه نوشته

شیمی سال دوم !

 

نمونه سوالات شیمی 2 به صورت تشریحی از کل کتاب

نمونه سوال تشریحی پایان ترم شیمی 2 سال 1385 ددبیرستان فرزانگان

فایل سوال

چهارده جلسه ی آموزشی برای شیمی سال دوم !

 

به ادامه مطلب مراجعه کنید !

ادامه نوشته

سوالات المپیاد

 

برای دریافت سوالات المپیاد به ادامه مطلب بروید !

 

اين فايلها بصورت فشرده هستند آنها را بانرم افزار winrar كه مي توانيد از لينك زير دانلود كنيد باز نماييد.

 

 
ادامه نوشته