بلاخره یه پست درسی ! :-D

 

نام گذاری و فرمول نویسی

 

 لیست وبلاگ دبیران شیمی استان زنجان

واقعا ممنون از دبیران محترم ! همه ی وبلاگارو گویا خودمون باید ثبت کنیم و بعد مطلب بذاریم

این چه وضعیه آخه ؟! فکر کردم دبیرای استان ما هم اینقدر با ذوقن که از این کارا بکنن

هر کدومو که باز کردم ثبت نشده بود !!!!

" به عهده ی دانش آموز  "

آدرس ایمیل دبیران شیمی استان زنجان

امیدوارم این ایمیل ها دیگه ثبت شده باشن

هرچند که اگه ثبت هم شده باشن چک نمی شن !

نمی دونم چرا آخه دبیرا رو مجبور به این کارا می کنن تو گروه های آموزشی !

دبیرا باید مثل آقای میرزایی عزیز و آقای بهزادی و بقیه دبیرا با میل خودشون وبلاگ داشته باشن!!

تازه تو این لیست دبیرانی که آدرس ایمیلشون هست من کسی رو نشناختم !

خواستم این پست شخصی نشه ها .. باز نشد !

 

 

و باز تله ی فیزیک !

باز هم فیزیک !

هفته قبل روز چهارشنبه قرار بود ما کلاس شیمی داشته باشیم ..

از شانس ما برف بارید و روز چهارشنبه تعطیل شد ..

به سختی شماره مدیرو شماره استادو پیدا کردیم و زنگ زدیم که مدیرمون برای روز پنجشنبه

هماهنگ بشه که خدارو شکر شده بود !

خلاصه روز پنجشنبه که کاملا اتفاقی کلاس برای ما برگزار شد زنگ فیزیک من وهاله پرید ..

رفتیم با مدیرمون هماهنگ کردیم که با دبیر صحبت کنن و ما رفتیم سر کلاس !

کلاس خیلی مفید بود .. جاتون خالی !

بعد زنگ تفریح دبیر فیزیکو دیدیم .. گفتن واسه چی نیومدین سرکلاس ؟!

گفتیم خانوم ببخشین قرار بود که خانوم مدیر با شما صحبت کنن خیلی اتفاقی برای ما کلاس ..

اما حرف من تموم نشده بود که دبیرمون گفتن : من نمی دونم ! نمره کم می کنم ..

خلاصه اون روز گذشت تا روز دوشنبه !

دوشنبه به محض ورود به کلاس گفتن : آرزو صحبت لو !

رفتم پای تخته ( منم مثل همیشه هیچییییییییییییی فیزیک نخونده بودم  ماشاالله از رو هم که

نمی رم من .. )

خیلی عصبانی دوباره گفتن : واسه چی جلسه قبل نبودین ؟! من نمره کم می کنم !

گفتم ببخشین خانوم .. باور کنین خانوم مدیر قرار بود که با شما صحبت ..

باز حرفم تموم نشده بود که گفتن : من نمی دونم من نمره کم می کنم !

قبل آزمون که یه جلسه نیومدین .. بعدشم که اینطوری !

گفتم به خدا خانوم باور کنین کلاس خیلی اتفاقی شد .. ولی باز گوش ندادن و حرف خودشونو زدن..

هاله هم پا شد و اومد پیش من !

عصبانی بود در چه حدی ...

هاله هم داشت حرفای منو می گفت .. ولی کی گوش می کرد ؟!

دبیرمون آخرش گفت : من ترم اول به همه نمره دادم ولی به شما ندادم !

هاله هم که عصبانی بود و واقعا به زور خودشو کنترل کرد گفت : خیلی ممنون !

و رفت نشست .. منم داشتم می رفتم پشت سر هاله که بشینم  

گفت :‌ آرزو تو کجا ؟! بیا درس جواب بده !

به همه ائمه متوسل شدم و رفتم پا تخته !

هرچی پرسید جواب دادم .. دیگه تو حالتی بودم که شده بود از خودم می بافتم (‌البته درست) ولی

کم نمی آوردم !

خلاصه سوالای تشریحی تموم شد !

یه برگه دادن به من و گفتن که حل کن !

اولین سوال رو دیدم .. گفتم مگه ما از اینا خوندیم ؟!  گفتم به من چه ؟! من بلدم می نویسم ..

بقیه اش با خودشون ..

رابطه رو نوشتم و جوابشو بدست آوردم ! ( مطمئن بودم که اون رابطه گفته نشده .. ولی شایدم گفته

شده بود .. نمی دونم ! به هرحال ..)

دیگه واقعا اینطوری نمی شد ! پس چه جوری باید به من نمره کم می دادن ؟

یه سوال دیگه دادن ...

خیلی سخت بود ... هرچی فکر کردم نمی شد به جواب رسید ..

ولی خب من که نباید کم می اوردم .. شروع کردم به نوشتن رابطه ..

حل کردم و به یه جوابی رسیدم !

گفتن : غلطه !

گفتم : ببخشین می شه بگین از کجا به بعدش غلطه که من پاک کنم ؟!

هرچی نگاه کردن چیزی پیدا نکردن .. (‌ طوری نوشته بودم که به ظاهر همه چی درست بود و واقعا

نمی شد چیزی گفت  )

بچه ها گفتن : ببخشین خانوم اصلا این سوال حل می شه ؟!

منم خندیدم و خیلی آروم بهشون گفتم چون حل نمی شه دادن به من دیگه !

بعد هم دستشون درد نکنه .. اومدن و هرچی نوشته بودم پاک کردن !

بعد یه سوال دیگه دادن و اونو هم حل کردم !

بعد گفتن بشین ! گفتم ببخشین خانوم چند شدم ؟!

گفتن : از این به بعد می خوام کم بدم .. فعلا بشینین بعدا می گم !

منم با لبخند رفتم و نشستم !

همین که نشستم گفتن : هاله !

هاله هم رفت و همه سوالا رو حل کردم !

البته ضمن حل کردن های هاله من دفترمو بردم و فعالیت رو دادم بهشون گفتم !

جلسه قبل به بچه ها گفته بودن که بنویسین .. که من نوشته بودم و بردم

زنگ تفریح رفتیم با مدیر عزیز صحبت کردیم و همه چی حل شد ..

البته نه کامل !

احتمالا از این به بعد هرجلسه فقط من و هاله بریم پا تخته !

باز هم ازشون معذرت می خوایم .. ولی چه کنیم که صبر نکردن همه چی رو بشنون !

آخه اگه قرار بود من وهاله از اول سال غصه ی نمره هارو بخوریم که تا الآن پیر شده بودیم ..

من وهاله امتحانایی رو با هم پاس کردیم که واقعا هنوز دارم شاخ در میارم..

مثل ادبیاتی که فقط ۳ درس اول رو در طول سال یه بار خونده بودم .. امتحانشو شدم ۱۸ !

هرچند فکر می کردم باید بالاتر بشم ولی در کار دبیر ادبیاتمون هیچ شکی نیست ..

کامپیوتری که یک بار "‌ حتی یک بار "‌ نخونده بودم شدم ۱۹ !

زبان فارسی که فقط اول سال جو گیر شده بودم و درس اول رو فقط خونده بودم شدم ۱۸

من و هاله هر روز صبح ساعت ۴ بیدار می شدیم و کتابا تازه روز امتحان تموم می شد ..

ما اینطوری درس خوندیم و تازه فهمیدیم که اگه قرار بود در طول سال می خوندیم چقدر زرنگ

می شدیم

بعد می خوان من و هاله رو با نمره کم کردن بترسونن !

اولین پست :-D !

الآن خیلی اتفاقی اولین پست این وبلاگو خوندم  خیلی جالبه نوشتم :

سعی می کنم تو آپ بعدی حتما در مورد المپیاد شیمی سال ۸۶ براتون بنویسم !! من خودم الآن کتاب شیمی پایه ( انتشارات فاطمی ) که ترجمه ی فروغ فرجود است رو می خونم اما معمولا کتاب مورتیمر رو برای المپیاد معرفی می کنند اما به نظر من این کتاب با مورتیمر خیلی فرق نمی کنه !! فقط یه کم ساده تر همه چی رو توضیح داده !! به نظر شما این دو تا کتاب خیلی با هم فرق می کنند ؟؟

 

این دیگه نهایت لجبازی بود ..  خیلی جالب بود واسم .. چقدر لجباز بودم من ..

استاد آدم بگه برو مورتیمر بخون .. واسه خودش تو کتاب فروشی مقایسه کنه ببینه یه کتاب دیگه ساده تر گفته  تازه بعدشم بره مورتیمر بخره و شروع کنه اونو بخونه ! ولی حالا چنان تسلطی رو مورتیمر داریم که فکر می کنم دیگه واقعا جوییده باشیمش !

..

..

..

یادش بخیر !

پاسخنامه !

پاسخنامه مرحله اول بیستمین دوره المپیاد شیمی !

 

سایت استاد خلینا

یه شب متفاوت تر از همیشه !

انگار روز آخر نباید بخونیم ولی اینطور که من عقب موندم احتمالا تا ۱۲ باید بیدار بمونم !

نصف کارایی رو که باید می کردمو بیخیال می شم !

می شینم رفع اشکال آزمون آقای خلینا رو می کنم و به خودم امیدوارم می دم که همه چی حله !

هیچ مشکلی ندارم !

بلاخره یه ساله خیلی جدی دارم می خونم .. واسه چی باید بترسم از چیزی !

ساعت ۱۰ مامان اصرار می کنه که بخوابم تا صبح بتونم زود بیدار شم ..!

سعی می کنم بخوابم .. ولی مگه می شه ؟!

کار ما با شمردن گوسفند و عناصر جدول تناوبی هم درست نمی شه ..

باید یه فکر دیگه بکنم !

شروع می کنم به تصور کردن روز آزمون !

سوالا رو تا حالا ندیدم ولی می دونم چه طوری باید حلشون کنم ..

سوال اول رو با آرامش جواب می دم ..

سوال دو رو هم همینطور ..

سوال سه ..

سوال چهار ..

..

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 سوال پنجاه و نه

و بلاخره سوال شصت !

آزمون تموم شد آرزو !!!!!!!!!!!!!!

دیدی چقدر خوب بود ؟!

ولی من که خوابم نبرد ..

یه فکر دیگه باید بکنم !!!

شروع می کنم به تصور کردن همه چی ..

از اولین روزی که از صفحه اول مورتیمر شروع کردم ..

تا همین روزای آخر که با کلی امید و آرزو خودمو اماده کرده بودم واسه کلاسای آقای ..

به امید کلاس آقای .. من آخرین امتحانو نخوندم .. اینقدر بد دادم که نمی دونم چطور باید دبیرشو

ببینم ! به خدا دیگه خجالت می کشم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد امتحان هندسه با اینکه می دونستم زیر ۱۵ می شم ولی خوشحال بودم چون فکر می کردم

همون روز قراره کلاس تشکیل بشه !

همون لحظه تو اوج خوشحالی گفتن کلاس کنسل !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

وحشتناک بود ......‍!!!!!!

خیلی وحشتناک ...

جدی تر شدم ..خیلی جدی !!!

به هم روحیه می دادیم .. همه چی هفته ی آخر عالی بود !!!

نه انگار اینطوری نمی شه ! ساعت ۱۱ شد و من هنوز تو خیالات خودم غرقم ..

همین موقع بود بهم اس ام اس اومد .. (‌هرچند کل روز گوشیمو خاموش کرده بودم که یه موقع بچه ها

نمره ی جدیدی بهم نگن که روحیه ام خراب بشه .. ولی دیگه آخر شب گفتم شاید بچه ها چیزی

بخوان بگن !‌)

اس ام اس نیلوفر بود .. خیلی بهم انرژی داد .. واقعا ممنونشم !

دوباره شروع کردم ..

سوال اول رو حل کردم ..

سوال دوم ..

..

.

.

.

 نمی دونم کجاش دیگه خوابم برده بود !

ساعت ۲ شب دوباره از خواب بیدار شدم .. نمی دونم چرا !

گفتم باید هرطور شده بخوابم که صبح خسته نباشم ..

دوباره شروع کردم ..

سوال اول ..

سوال دو ..

و همینطور تا آخر که باز نمی دونم کی خوابم برد ..

تنها چیزی که از دیشب یادمه همینه که ۴ - ۵ بار بیدار شدم و با همین توهمات خوابم برد !!!

 

باید به خدا توکل کرد !!!!!