باز هم فیزیک !
هفته قبل روز چهارشنبه قرار بود ما کلاس شیمی داشته باشیم ..
از شانس ما برف بارید و روز چهارشنبه تعطیل شد ..
به سختی شماره مدیرو شماره استادو پیدا کردیم و زنگ زدیم که مدیرمون برای روز پنجشنبه
هماهنگ بشه که خدارو شکر شده بود !
خلاصه روز پنجشنبه که کاملا اتفاقی کلاس برای ما برگزار شد زنگ فیزیک من وهاله پرید ..
رفتیم با مدیرمون هماهنگ کردیم که با دبیر صحبت کنن و ما رفتیم سر کلاس !
کلاس خیلی مفید بود .. جاتون خالی ! 
بعد زنگ تفریح دبیر فیزیکو دیدیم .. گفتن واسه چی نیومدین سرکلاس ؟!
گفتیم خانوم ببخشین قرار بود که خانوم مدیر با شما صحبت کنن خیلی اتفاقی برای ما کلاس ..
اما حرف من تموم نشده بود که دبیرمون گفتن : من نمی دونم ! نمره کم می کنم ..
خلاصه اون روز گذشت تا روز دوشنبه !
دوشنبه به محض ورود به کلاس گفتن : آرزو صحبت لو !
رفتم پای تخته ( منم مثل همیشه هیچییییییییییییی فیزیک نخونده بودم
ماشاالله از رو هم که
نمی رم من .. )
خیلی عصبانی دوباره گفتن : واسه چی جلسه قبل نبودین ؟! من نمره کم می کنم !
گفتم ببخشین خانوم .. باور کنین خانوم مدیر قرار بود که با شما صحبت ..
باز حرفم تموم نشده بود که گفتن : من نمی دونم من نمره کم می کنم !
قبل آزمون که یه جلسه نیومدین .. بعدشم که اینطوری !
گفتم به خدا خانوم باور کنین کلاس خیلی اتفاقی شد .. ولی باز گوش ندادن و حرف خودشونو زدن..
هاله هم پا شد و اومد پیش من !
عصبانی بود در چه حدی ...
هاله هم داشت حرفای منو می گفت .. ولی کی گوش می کرد ؟!
دبیرمون آخرش گفت : من ترم اول به همه نمره دادم ولی به شما ندادم !
هاله هم که عصبانی بود و واقعا به زور خودشو کنترل کرد گفت : خیلی ممنون !
و رفت نشست .. منم داشتم می رفتم پشت سر هاله که بشینم
گفت : آرزو تو کجا ؟! بیا درس جواب بده !
به همه ائمه متوسل شدم و رفتم پا تخته !
هرچی پرسید جواب دادم .. دیگه تو حالتی بودم که شده بود از خودم می بافتم (البته درست) ولی
کم نمی آوردم !
خلاصه سوالای تشریحی تموم شد !
یه برگه دادن به من و گفتن که حل کن !
اولین سوال رو دیدم .. گفتم مگه ما از اینا خوندیم ؟!
گفتم به من چه ؟! من بلدم می نویسم ..
بقیه اش با خودشون ..
رابطه رو نوشتم و جوابشو بدست آوردم ! ( مطمئن بودم که اون رابطه گفته نشده .. ولی شایدم گفته
شده بود .. نمی دونم ! به هرحال ..)
دیگه واقعا اینطوری نمی شد ! پس چه جوری باید به من نمره کم می دادن ؟
یه سوال دیگه دادن ...
خیلی سخت بود ... هرچی فکر کردم نمی شد به جواب رسید ..
ولی خب من که نباید کم می اوردم .. شروع کردم به نوشتن رابطه ..
حل کردم و به یه جوابی رسیدم !
گفتن : غلطه !
گفتم : ببخشین می شه بگین از کجا به بعدش غلطه که من پاک کنم ؟!
هرچی نگاه کردن چیزی پیدا نکردن .. ( طوری نوشته بودم که به ظاهر همه چی درست بود و واقعا
نمی شد چیزی گفت
)
بچه ها گفتن : ببخشین خانوم اصلا این سوال حل می شه ؟!
منم خندیدم و خیلی آروم بهشون گفتم چون حل نمی شه دادن به من دیگه !
بعد هم دستشون درد نکنه .. اومدن و هرچی نوشته بودم پاک کردن !
بعد یه سوال دیگه دادن و اونو هم حل کردم !
بعد گفتن بشین ! گفتم ببخشین خانوم چند شدم ؟!
گفتن : از این به بعد می خوام کم بدم .. فعلا بشینین بعدا می گم !
منم با لبخند رفتم و نشستم !
همین که نشستم گفتن : هاله !
هاله هم رفت و همه سوالا رو حل کردم !
البته ضمن حل کردن های هاله من دفترمو بردم و فعالیت رو دادم بهشون گفتم !
جلسه قبل به بچه ها گفته بودن که بنویسین .. که من نوشته بودم و بردم 
زنگ تفریح رفتیم با مدیر عزیز صحبت کردیم و همه چی حل شد ..
البته نه کامل !
احتمالا از این به بعد هرجلسه فقط من و هاله بریم پا تخته !
باز هم ازشون معذرت می خوایم .. ولی چه کنیم که صبر نکردن همه چی رو بشنون ! 
آخه اگه قرار بود من وهاله از اول سال غصه ی نمره هارو بخوریم که تا الآن پیر شده بودیم ..
من وهاله امتحانایی رو با هم پاس کردیم که واقعا هنوز دارم شاخ در میارم..
مثل ادبیاتی که فقط ۳ درس اول رو در طول سال یه بار خونده بودم .. امتحانشو شدم ۱۸ !
هرچند فکر می کردم باید بالاتر بشم ولی در کار دبیر ادبیاتمون هیچ شکی نیست ..
کامپیوتری که یک بار " حتی یک بار " نخونده بودم شدم ۱۹ !
زبان فارسی که فقط اول سال جو گیر شده بودم و درس اول رو فقط خونده بودم شدم ۱۸ 
من و هاله هر روز صبح ساعت ۴ بیدار می شدیم و کتابا تازه روز امتحان تموم می شد ..
ما اینطوری درس خوندیم و تازه فهمیدیم که اگه قرار بود در طول سال می خوندیم چقدر زرنگ
می شدیم 









بعد می خوان من و هاله رو با نمره کم کردن بترسونن !