واقعا فکر کردین که من یه آدم خوش خیال و بی مسئولیتم ؟!

من وقتی برا المپیاد می خوندم یه روزایی بود که وقت تلف شدم در روز از ۵ دقیقه بیشتر نمی شد !

من هیچ وقت تو این ۲ سال مهمونی نرفتم ! عید مسافرت نرفتم ! چیزی که یادم میاد اینه که من

عید فقط روز اول خونه ی مادربزرگم رفتم ! همین ! روز اول عیدم از دلم نمی اومد که درس نخونم !

همه اش استرس داشتم ! همه اش فکرم پیش شیمی بود !

تو این دو سال آخر شدتش خیلی بیشتر شد ! با اینکه من از اول دبیرستان دیگه نه مهمونی می رفتم

و نه مسافرت و نه تلویزیون نگاه می کردم ! همیشه تو اتاقم تنها بودم .. تنهای تنها با شیمی !

بعد از همه ی این روزا ! وقتی یه همچین امتحانی دادم دیگه احساس پوچی کردم !

دیگه احساس مسئولیت نمی کنم نسبت به درسای مدرسه ! چون می دونم از پسش برمیام !

با اینکه نه در طول سال خوندم ونه چند روز قبل امتحان .. روز قبل امتحان حتی اگه ساعت ۳ بعد از

ظهر هم شروع کنم خیلی بهتر از خیلی ها که یه سال خوندن نتیجه می گیرم ! ( نسبت به خیلی ها

 که زیر ۱۵ می شن )چون دید ما نسبت به یه کتاب ۱۵۰ صفحه ای با اونا فرق می کنه !

من مثل همه ی کسایی که واسه المپیاد می خوندن از خوندن مطالب جدید نمی ترسم !

ولی بقیه می ترسن ! من می تونم با یه بار خوندن مطلب رو بفهمم و تا حدودی مطمئن باشم که

سوال هرچی باشه جوابشو می دم ! با اینکه خیلی موقع ها هم نمی تونم ولی حداقل فکرش

آرومم می کنه !

اینا بیخیالی نیست .. باور کنین !

بعضی موقع ها که می خندم بعد عذاب وجدان می گیرم که چرا خندیدی ! تو دیگه حق نداری

بخندی ! حق نداری هیچ کاری بکنی !

اینا همه اش به خاطر اشتباه هایی که کردم !! من فقط یه مدتی نیاز دارم که تنها باشم ..

بدون هیچ کتاب و امتحانی ! خیلی بده که بلافاصله بعد از مرحله ۲ باید برا نهایی بخونیم !

واسه همینه که زندگی من آشفته شده !

به هرحال ممنون که نظرتون رو گفتین !  در مورد زمان اعلام نتایج هم نه ! خودشون گفتن

که احتمالش زیاده ! هرسال یا ۲۷ ام می یاد یا ۲۶ و۲۵ !