التماس .. ( 2 )
-: نه ! دوست ندارم چیزی رو بفهم .. کسی رو بفهمم .. حرفی رو بشنوم .. یا کاری بکنم !
-: خواهش می کنم ! نکن .. این کارا رو نکن ! بذار برگردیم تو دلش !
-: دلت براش می سوزه که دیگه هیچ کاری نمی تونه بکنه ؟!
-: آره .. دلم براش می سوزه ! تاحالا هیچ وقت تنهاش نذاشته بودیم ! بیا برگردیم !
-: قبول به شرطی که یکیمون بره .. انتخاب کن من یا تو ! تو می خوای اون دوباره پریشون بشه ؟!
-: البته که نه ! ولی نمی تونم دوری رو تحمل کنم ! بیا با هم کمکش کنیم ! مثل قبل !
-: تو چرا نمی خوای باور کنی که ما دیگه تا آخرمون پیش هم نیستیم ؟! خواهش می کنم قبول کن..
-: نمی تونم ادامه بدم ! بغض راه گلومو بسته .. دارم داغون می شم می فهمی ؟!

خود ِ خود ِ خود ِ من : همه اش تقصیر ِ منه ! می دونم می دونم ! اگه من این اینطوری نمی شدم
الآن هردوتاتون کنار هم بودین ! منو ببخشین .. ولی نمی تونم کاری بکنم چاره ای جز این نیست !
باور کنین .. خواهش می کنم ! شما دوتا از هم متنفر شدین چون من اینطور خواستم ! شما عاشق
هم بودین .. همیشه همه جا با هم بودین ! مهم نیست که همیشه با هم درگیر بودین ولی همینم
از رو عشق بود ! ولی من جداتون کردم ! چون خود من از خودم جدا شدم ! وقتی خودم این همه
داغونم چرا باید دوتا خود درگیر من باشن ؟! اگه با من باشین همه روزتون می شه عذاب ..
اینطوری اگه با من نباشین حداقل غصه ی منو هم نمی خورین ! باور کنین دوستون دارم که این
حرفارو می زنم ! گریه برا چیه ؟! برا منی که هیچ وقت باورشون نکردم ؟! برا یه آدمی که .. ! چی
بگم آخه ! تو رو خدا دیگه گریه نکنین .. !

این وبلاگ برای اطلاع از خبرهای المپیادی و استفاده از مطالب شیمی برای المپیاد است .. منتظر نظرات سازنده ی شما هستیم ...