نقطه سرخط !
یه ریسیت .. یه زلزله ی ذهنی .. یه آشوب !!!!!!!!! چه می دونم ! هرچیزی که نجاتم بده ..
امروز آزمایشگاه بودیم .. بعد داشتیم فواره راه می نداختیم که اسید HCl غلیظ پاشید رو چشم
زهره و خلاصه اگه توصیه های استاد بزرگوارمون نبود نمی تونستیم کاری کنیم !!!!! خلاصه به
یاد همه ی کلاسایی که داشتیم و توصیه هایی که همیشه می شد سریع با آب چشماشو
شست ولی خب واقعا خدا رحم کرد که اسیدسولفوریک نبود ! اگه تو اون غلظت اسیدسولفوریک
می پاشید به این راحتی حل نمی شد ! " نکته اول زدن عینک "
بعد من وهاله می خواستیم فازا رو جدا کنیم به شبنم گفتیم از این محلولات بده به ما !
( گذاشتیم داخل دستگاه سانتریفوژ ) آخر سر که درشو برداشتیم یه هو گازش زد
چشممون رو در آورد ! من خیلی نزدیک نبودم ! بعد فهمیدیم محلولی که شبنم داده بود آب برم بوده
خلاصه طفلکی هاله که از چشماش فقط اشک می اومد ! منم که گلوم هنوزم که هنوزه داره از
درد منفجر می شه !
بعد چون گروه زیست هم داشت آزمایش می کرد ما گروه خونیمون رو مشخص کرده بودیم .. یه هو
من فهمیدیم که انگشتم داره می سوزه .. خلاصه هرچی مواد شیمیایی بود امروز نفوذ کرد و احتمالا
یه ۲۰-۳۰ درصدی جانباز شیمیایی شدیم ! گروه خونی من وهاله نوعش یکیه ولی مثبت و منفیش
فرق داره و مثبت * منفی = منفی => این یعنی آرزو همیشه کوتاه میاد و مطیع هاله است ![]()
دیشب وحشتناک ترین شب زندگیم بود .. چون با کسی صحبت کردم که دیگه مطمئن شدم راجع به
نتایج مرحله ۲ !!!!!!!!
خیلی وحشتناک بود ..
همیشه فکر می کردم چقدر بده که یکی تو دبیرستان به خاطر نمره گریه می کنه ! ولی من تو این سه
سال هیچ وقت هیچ وقت برا نمره گریه نکردم ! حتی اگه با نامردی تمام کمترین نمره رو از سر لجبازی
دبیرا گرفته باشم ! ( مثل فیزیک که در نهایت لجبازی مسمتر منو ۱۰ دادن .. آخه کی همچین کاری
می کنه ؟! ) اما دیشب مثل همون لحظه ای بود که برگه تشریحی رو گرفتن ...
خیلی وحشتناک بود .. خیلی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مطمئنم هیچ کس شبی مثل دیشب من
نداشته !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعد آزمون مرحله ۲ تا امروز با همه یه بار دعوام شده !!!!!!!!!!
دیروز داشتم به هاله می گفتم که من بعد آزمون یه طورایی شدم ! یعنی احساس می کنم ظاهر
و باطنم هیچ ارتباطی با هم ندارن !!!!!!!!!!!!!!!
نمی دونم چطوری یکی می تونه درک کنه ..
ولی من در ظاهر خیلی راحت می تونم بخندم ولی همون لحظه اگه کسی بدونه چه آشوبی تو
دلمه گریه اش می گیره .. مثل درونم !!!!!!
ولی زهره امروز گفت با همه تظاهر کردنا و خندیدنا خیلی عوض شدم !
اصلا همه مون کم طاقت شدیم دیگه ! منتظر اینیم که یکی یه چیزی بگه و قاطی کنیم ...
اصلا واسه همین وضعیت ما بود که خانواده هامون بی هیچ مخالفتی اجازه دادن که ما فردا بریم
اردو !!!!!!!!! با اینکه سال های قبل باید ۳ ماه التماسشون می کردیم !
ای کاش از ما ۶ نفر حداقل چند نفر دربیان !!!!!!!!! من و هاله که مثل همیم ای کاش بقیه قبول شن
![]()
خداحافظی با کتابای المپیاد و آغاز تلاش برای کنکور !!!!!!!!
خوشحالم از این بابت که حداقل یه ماه منتظر نمی مونم !
برای همه ی دوستان المپیادی و غیرالمپیادی آرزوی موفقیت می کنم ...
این وبلاگ برای اطلاع از خبرهای المپیادی و استفاده از مطالب شیمی برای المپیاد است .. منتظر نظرات سازنده ی شما هستیم ...